ژانویه 9, 2010 با Champion

تونل توحید را شما افتتاح کنید
باور کنید قصدم از نوشتن این نوشته سیاه نمایی و زیر سوال بردن یک پروژه عظیم ملی نیست . اما به عنوان یک عضو کوچک از جامعه به خودم حق دادم که از مسئولین سوال کنم تا کی ؟ تمام نشد وعده و وعید ! چرا صادقانه به مردم نمیگویید این پروزه حالا حالاها افتتاح نمیشود ؟
اگر درست گفته باشم اواسط آذر ماه گذشته تونل توحید به صورت نمادین افتتاح شد . کار بزرگی که در عرصه مدیریت شهری صورت گرفته بسیار عظیم و قابل ستایش است . این تونل شاه راهی خواهد بود بین بزرگراههای نواب صفوی و چمران و میدانهای توحید و جمهوری . تونلی با دو رشته رفت و برگشت به طول 2136 متر که هر رشته شامل سه باند است . از پیچیدگیهای عملیات ساخت این تونل که آن را منحصر بفرد میکند تلاقی آن با خط 2 و 4 متروی شهری تهران است .
شرکت ساختمانی پرلیت پیمانکار ساخت این تونل است . چند روز پیش یکی از مدیران این شرکت اذعان کرد به دلیل ناپایداری خاک در حوالی میدان توحید ، وجود کانالهای فاضلاب شهری و رشتههای متعدد قنات و نیز عبور خطوط قطار شهری ، شاهد ریزشهای متوالی و مکرر در تونل هستیم . این مشکلات اجازه اظهار نظر دربارهی تاریخ اتمام پروژه و افتتاح این تونل بسیار مهم را از ما گرفته است .
این در حالیست که مسئولین شهرداری و شورای شهر تهران سعی دارند با عادی نشان دادن اوضاع ، به مردم وعده وعید دهند . اما منتقدین ، متهم به سیاه نمایی میشوند و اینکه اینها چشم دیدن بزرگترین پروژه مدیریت شهری ندارند . اما مسئولین عزیز دو چیز را مد نظر داشته باشند :
1- صداقت گفتار در خدمتی که مردم میکنند .
2- تعهد . به یاد داشته باشید که استحکام و امنیت این تونل از همه چیز مهمتر است و اینکه این پروژه کی افتتاح خواهد شد در درجه بعدی اهمیت قرار دارد .

ریزش تونل توحید
شواهد مبنی بر این است که باز هم شاهد عذرخواهی شهردار تهران از مردم ، بابت تأخیر در پروژه تونل توحید خواهیم بود . متاسفانه حلقه مفقوده در این پروژه صداقت است و بس .
در پایان امیدواریم سناریوی آتش گرفتن پژو 405 و افتادن هواپیماها و غیره تکرار نشود …
لینک مطلب در بالاترین
برچسبها: وعده, پروژه عمرانی, افتتاح, تونل توحید, ریزش, شهرداری
ارسال شده در اجتماعی | بیان دیدگاه »
دسامبر 31, 2009 با Champion

لیلی و مجنون به روایتی دیگر
مجنون دلبسته لیلی بود. تنها فاصله میان آنها انتخاب یک رییس جمهور بود.
هم میهن بودند ، از یک نژاد، یک کیش و آیین، دلها با هم و زبانها بر علیه هم.
همه چیز از رنگ شروع شد و سبز و سفید و سرخ در آتش هم سوختند.
این یکی عاشق عربها و آفریقاییها و امریکای جنوبیها بود و آن دیگر عاشق انگلیس و امریکا و فرانسه و …
« عشق فرمانروایی می کرد. »
سرنوشت و آینده برای هر دو مهم بود . این یکی نمیخواست وقتی پدر به حج میرود ، اعراب با او مثل حیوان برخورد کنند و آن دیگر نمیخواست استکبار جهانی برایش تعیین تکلیف کند.
یکی ذوب در ولایت بود و دیگری میگفت خدا شاهنشاه آریامهر را بیامرزد . هر دو تعریف خود را از دموکراسی و جامعه داشتند.
یکی میگفت زندگیات در عمامه و ریش خلاصه میشود ، دیگری جواب میداد که به پارتی رفتن و بیناموسی کردن شرف دارد.
« لیلی راضی به رنج مجنون نبود و مجنون هم. »
هر دو مسلمان بودند اما هیچ یک مرجع تقلید دیگری را قبول نداشت.
22 خرداد که شد ، اخلاق ریق رحمت را سر کشید . این یکی و آن یکی دشمن خونی شدند . این حرمت آن را میشکست و آن وصله ناجور میچسباند.
« قبله مجنون چشم لیلی بود و مجنون ، همه چیز لیلی. »
بحث ریش و مانتو و چادر و قرتی بازی و ولایت و بلاهت بالا گرفته بود.
هر دو سنگ وطنشان را به سینه میزدند.
این یکی وطنش را به چپاول رفته توسط سرمایه داران خونخوار و بیچارگی دهکهای پایین جامعه میدید ، آن دیگری میگفت وطنم به دست یه مشت بیسواد و خود رأی اداره میشود.
« یک روح بودند در دو بدن. »
این یکی می گفت پول نفت مرا عراق و فلسطین و لبنان میخورد ، آن یکی میگفت عدالت علوی حکم میکند ما یاور مظلومان و ستمدیدگان جهان باشیم.
این یکی میگفت رئیس جمهور من باید به داد مردم خودش برسد ، آن یکی میگفت ما جهان را مدیریت میکنیم.
« غمزه لیلی ، مرگ مجنون را نزدیکتر میکرد. »
این یکی لاک سبز زد و کف زد و سوت زد ، آن یکی جلبک خطابش کرد و محارب نامیدش.
این یکی رفت تا به باتوم خوردن دوستش اعتراض کند ، آن یکی گفت تاوان اینهمه جانباز و معلول ، تقاص خون شهدا را از شما قرتیها میگیرم.
این یکی حرمت مذهب و اعتقادات او را شکست و آن یکی سینهی وطن فروشانه را نشانه گرفت که : “جواب های ، هوی است”
« اشارهی چشم هرکدام قابض الارواح دیگری بود. »
عاقبت روزی مجنون تصویر لیلی خود را در بعنوان اغتشاشگر رسانه ها دید.
فردای آنروز با خودش فکر کرد دستمالی بردارد و این ننگ را به نرمی از زندگیاش پاک کند.
مجنون دلی نازک تر از گنجشک داشت.
لیلی به قتل رسید ، حقش بود … مزدور مواجب بگیر خائن وطن
تا مجنون خواست بگوید نزنید ! آشناست !
…
=================
سالها بعد مجنون بر مزار لیلی سخت میگریست ، دیدی چه احمقانه دستمایه شیفتگان قدرت شدیم ؟
چه لحظههایی که باید خرج نگاه هم میکردیم و نکردیم …
یادت هست آن پیرمرد داخل پارک بهمان گفت : سیاست پدر مادر ندارد !
کاش …
=================
تو کجای این قصهای رفیق !
برچسبها: لیلی, مجنون, بازی سیاست, سبز, عاشقانه
ارسال شده در اجتماعی, سیاسی, فرهنگی | 3 دیدگاه »
دسامبر 29, 2009 با Champion
برچسبها: مجلس, هتک حرمت, وکلای ملت, راهپیمایی, عاشورا
ارسال شده در اجتماعی, سیاسی | 39 دیدگاه »
دسامبر 22, 2009 با Champion
دانلود متن کامل کتاب خاطرات آیت الله منتظری :

این کتاب بخشی از خاطرات فقیه و مرجع عالیقدر، مشتمل بر یازده فصل است که در 1600 صفحه تنظیم گردیده و کلیشه و اصل اکثر اسناد و نامه ها در آن آمده است. این کتاب در بهار 1379 آماده نشر گردید، ولی به خاطر مشکلات فنی چاپ اول آن در تیراژ محدود عرضه شده است

بخش اول
بخش دوم
پسورد : melliblog.tk
=================
دانلود فایل پی دی اف
=================
لینک مطلب در بالاترین
لینک مطلب در دنباله
برچسبها: کتاب ممنوعه, آیت الله منتظری, خاطرات, دانلود
ارسال شده در اجتماعی, سیاسی, فرهنگی | بیان دیدگاه »
دسامبر 20, 2009 با Champion
برچسبها: فوت, ملکوت اعلا, آیت الله منتظری, درگذشت
ارسال شده در اجتماعی, سیاسی | بیان دیدگاه »