هیچ عاشق سخن سرد به معشوق نگفت / لیلی و مجنون در سیاست


عاشقانه سیاسی

لیلی و مجنون به روایتی دیگر

مجنون دلبسته لیلی بود. تنها فاصله میان آنها انتخاب یک رییس جمهور بود‏.
هم میهن بودند ، از یک نژاد، یک کیش و آیین، دلها با هم و زبانها بر علیه هم‏.
همه چیز از رنگ شروع شد و سبز و سفید و سرخ در آتش هم سوختند‏.
این یکی عاشق عربها و آفریقایی‏ها و امریکای جنوبی‏ها بود و آن دیگر عاشق انگلیس و امریکا و فرانسه و …

« عشق فرمانروایی می کرد‏. »

سرنوشت و آینده برای هر دو مهم بود . این یکی نمی‏خواست وقتی پدر به حج می‏رود ، اعراب با او مثل حیوان برخورد کنند و آن دیگر نمی‏خواست استکبار جهانی برایش تعیین تکلیف کند‏.
یکی ذوب در ولایت بود و دیگری می‏گفت خدا شاهنشاه آریامهر را بیامرزد . هر دو تعریف خود را از دموکراسی و جامعه داشتند‏.
یکی می‏گفت زندگی‏ات در عمامه و ریش خلاصه می‏شود ، دیگری جواب می‏داد که به پارتی رفتن و بی‏ناموسی کردن شرف دارد‏.

« لیلی راضی به رنج مجنون نبود‏ و مجنون هم. »

هر دو مسلمان بودند اما هیچ یک مرجع تقلید دیگری را قبول نداشت‏.
22 خرداد که شد ، اخلاق ریق رحمت را سر کشید . این یکی و آن یکی دشمن خونی شدند . این حرمت آن را می‏شکست و آن وصله ناجور می‏چسباند‏.

« قبله مجنون چشم لیلی بود‏ و مجنون ، همه چیز لیلی‏. »

بحث ریش و مانتو و چادر و قرتی بازی و ولایت و بلاهت بالا گرفته بود‏.
هر دو سنگ وطنشان را به سینه می‏زدند‏.
این یکی وطنش را به چپاول رفته توسط سرمایه داران خونخوار و بیچارگی دهک‏های پایین جامعه می‏دید ، آن دیگری می‏گفت وطنم به دست یه مشت بیسواد و خود رأی اداره می‏شود‏.

« یک روح بودند در دو بدن‏. »

این یکی می گفت پول نفت مرا عراق و فلسطین و لبنان می‏خورد ، آن یکی می‏گفت عدالت علوی حکم می‏کند ما یاور مظلومان و ستمدیدگان جهان باشیم‏.
این یکی می‏گفت رئیس جمهور من باید به داد مردم خودش برسد ، آن یکی می‏گفت ما جهان را مدیریت می‏کنیم‏.

« غمزه لیلی ، مرگ مجنون را نزدیکتر می‏کرد‏. »

این یکی لاک سبز زد و کف زد و سوت زد ، آن یکی جلبک خطابش کرد و محارب نامیدش‏.
این یکی رفت تا به باتوم خوردن دوستش اعتراض کند ، آن یکی گفت تاوان اینهمه جانباز و معلول ، تقاص خون شهدا را از شما قرتی‏ها می‏گیرم‏.
این یکی حرمت مذهب و اعتقادات او را شکست و آن یکی سینه‏ی وطن فروشانه را نشانه گرفت که : «جواب های ، هوی است»

« اشاره‏ی چشم هرکدام قابض الارواح دیگری بود‏. »

عاقبت روزی مجنون تصویر لیلی خود را در بعنوان اغتشاشگر رسانه ها دید‏.
فردای آنروز با خودش فکر کرد دستمالی بردارد و این ننگ را به نرمی از زندگی‏اش پاک کند‏.
مجنون دلی نازک تر از گنجشک داشت‏.
لیلی به قتل رسید ، حقش بود … مزدور مواجب بگیر خائن وطن
تا مجنون خواست بگوید نزنید ! آشناست !


=================

سالها بعد مجنون بر مزار لیلی سخت می‏گریست ، دیدی چه احمقانه دستمایه شیفتگان قدرت شدیم ؟
چه لحظه‏هایی که باید خرج نگاه هم می‏کردیم و نکردیم …
یادت هست آن پیرمرد داخل پارک بهمان گفت : سیاست پدر مادر ندارد !
کاش …

=================

تو کجای این قصه‏ای رفیق !

برچسب‌ها: , , , ,

3 پاسخ to “هیچ عاشق سخن سرد به معشوق نگفت / لیلی و مجنون در سیاست”

  1. الهه شب Says:

    وای خیلی جالب بود . خیلییییییی . اگر بهم اجازه بدین با آدرس وبلاگتون این متن رو بزارم تو بلاگم …

  2. وبلاگ سازمان فدائیان Says:

    وبلاگ سازمان فدائیان

    http://pishgaam.wordpress.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: